
دوست دارم که نوشتن برام تبدیل بشه به یک روتین. به چیزی شبیه به یک وعده غذایی. البته الان هم همینطوره و وقتی نمی نویسم، کلافه و سردرگم میشم و صدای قار و قور ذهنم در میاد. اما دوست دارم نوشتنهام قالبی متفاوت به خودش بگیره. الان اوضاع اینطوریه که وقتی نیاز به نوشتن دارم سراغ وبلاگم میام و هرچیزی که به ذهنم می رسه رو می نویسم بدون این که دغدغه خوب نوشتن و ویرایشش رو داشته باشم، چون به راحتی می تونم تیک "ثبت موقت و عدم نمایش در وبلاگ" رو بزنم و خلاص. در واقع در حال حاضر با دم دستترین چیزها که حکم...
ادامه مطلب
حدود یک ساله که به واسطه یک بنیاد خیریه با چند تا دختر 19-23 ساله همراه شدم و بهشون پیانو درس میدم. الان داریم به اواخر دوره دوم نزدیک میشیم و بچه ها دارن برای اجرا در روز جشن پایان ترم آماده میشن. نمی دونم کدوم یکی از ما بیشتر خوشحالیم. بچه ها که پیانو رو تا حدی یاد گرفتن و می تونن دربرابر خانواده ها و دوستانشون قطعه ای بنوازن و یا منی که می بینم با وجود همه محدودیت های موجود تونستم یه چیزایی در حد توان بهشون یاد بدم. دیروز سر کلاس بودم که خانمی در زد و در حالی که چشماش پر اشک بود، وارد کلاس شد. ازم پرسید: «شما معلم موسیقی این بچه ها هستین؟ اینا اینقدر قشنگ پی...
ادامه مطلب