
تلخه. زندگی رو نمیگم. این نسکافه روی میزم رو میگم که رژیمی و بدون قند هست. تلخه. این بار دارم درباره وضعیت کاری میگم. تلخه که با این که تو پایتخت زندگی می کنی اما چندان اگهی شغلی برای استخدام وجود نداره. وقتی مقایسه می کنم با شرایط پارسال که تو روزهای مشابهی دنبال کار می گشتم میتونم نتیجه گیری کنم که تعداد استخدام ها خیلی کاهش پیدا کرده و میتونه ناشی از وضعیت اقتصادی، استرس وقوع جنگ و عدم رشد کسب و کارها باشه. اغلب آگهی های شغلی هم براومده از رشد کسب و کار نیستن، بلکه یه نیرویی شرکت رو ترک کرده و حالا دنبال جایگزینش می گردن. تلخه. دیدن شرایط شرکت تلخه. بار دومی هست که چنین روزهایی رو می بینم. روزهایی که اتوبوسی که اومده، داره میره و دونه دونه نیروها دارن ترکش می کنن. اون دسته از نیروهایی هم که پیاده اومده بودن دارن میرن چون با رفتن اتوبوس پروژه ها می خوابن و کار کردن تو جایی که کار نیست و پروژه نیست سخته. این وضعیت ادامه داره تا زمانی که یه اتوبوس جدید بیاد و آدم ها و پروژه های جدید بیاره.
شیرینه. قند کنار نسکافه رژیمی رو میگم! شیرینه. تلاش کردن و درجا نزدن. این که نتیجه تلاش هات رو هرچند کوچیک ببینی. این که بالاخره بتونی بعد از دو هفته سر و کله زدن با خودت، یه پست برای لینکداین بنویسی و به قول چت جی بی تی عزیز از فلج کمال گرایی رد بشی. شیرینه. کارهای مورد علاقهات رو انجام دادن در زمان کار، موسیقی خوب گوش کردن، نوشتن، غوطه ور شدن تو رویای روزهای خوب. این ها همه حکایت همون قند کنار نسکافه رژیمی رو دارن.
بله جانم روزها میان و میرن. خیلی وقت ها تلخن اما همیشه میشه یه قند پیدا کرد و کنارش گذاشت تا شیرین و دلچسب بشه.

برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری