420. زندگی مثل یک کمدین"میشه مثل یک کمدین زندگی کنی و به دنبال این باشی که از دل سختترین و بدترین اتفاقات چندتا خنده در بیاری".این ایده با دیدن سریال "خانم میزل شگفت انگیز" به ذهنم رسید. و حالا من چطور میتونم از اتفاقات دوست نداشتنی فعلی زندگیم چند تا خنده در بیارم؟اووووم. کار سختی نباید باشه. مثلا این که چند وقتی هست که به دنبال یه کار جدید میگردم و از اونجایی که لینک و ارتباط خاصی با کسی ندارم، مجبورم به ارسال رزومه در سایتهای کاریابی بسنده کنم. بارها پیش اومده که برای پوزیشنهایی رزومه ارس
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
421. تلخ قند پهلوتلخه. زندگی رو نمیگم. این نسکافه روی میزم رو میگم که رژیمی و بدون قند هست. تلخه. این بار دارم درباره وضعیت کاری میگم. تلخه که با این که تو پایتخت زندگی می کنی اما چندان اگهی شغلی برای استخدام وجود نداره. وقتی مقایسه می کنم با شرایط پارسال که تو روزهای مشابهی دنبال کار می گشتم میتونم نتیجه گیری کنم که تعداد استخدام ها خیلی کاهش پیدا کرده و میتونه ناشی از وضعیت اقتصادی، استرس وقوع جنگ و عدم رشد کسب و کارها باشه. اغلب آگهی های شغلی هم براومده از رشد کسب و کار نیستن، بلکه یه نیرویی
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
422. یه بازه طلایییکی از بهترین دوره های زندگی وقتی هست که برای رفتن به جای جدیدی پذیرفته شدی اما هنوز تاریخ رفتنت نرسیده. مثل وقتی که نتیجه کنکورت اومده ومیدونی از اول مهر قراره تو رشته و دانشگاه دلخواهت درس بخونی یا وقتی که یه کار جدید پیدا کردی و قرار شده که از یک ماه دیگه فعالیتت رو شروع کنی. به نظرم فاصله زمانی بین شنیدن نتیجه و شروع فعالیت رو میشه «بازه طلایی زندگی» نام گذاری کرد. در این شرایط اول از همه از رسیدن به یک دستاورد و لمس موفقیت خوشحالی. دوم این که هنوز فعالیت جدیدت شروع نشده و
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
دیروز ۳۸ سالگی آمد و البته پر سر و صدا و شاکی هم آمد. به محض این که چشم باز کردم و از جام بلند شدم با یه حرکت کوچیک کمرم آن چنان گرفت که نفسم تو سینه حبس شد.
به گمانم 38 سالگی می خواست بگه که آهای من مثل 37و 36 و 35 و تمام سال های گذشته زندگیت نیستم که تو هی به خودت بی توجه باشی و بتونی با همین فرمون بری. دیگه اون روزا تموم شد. بیشتر مراقب خودت باش :)
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
تا حالا در مورد ازدواج درونگراها با برونگراها و چالشها و نتایجش زیاد شنیده و خونده بودم، اما توجهی به این موضوع نداشتم که اگر یک والد برونگرا یک کودک درونگرا داشته باشه، چه اتفاقی میفته؟ این موضوعی بود که سهیل رضایی تو یکی از پادکستهای جافکری بهش اشاره کرد. سهیل رضایی خیلی ساده توضیح میده که در چنین شرایطی کودک درونگرا درگیر جنگ با خودش میشه، چرا که والد برونگرای اون دائم سعی داره که در راستای تربیت صحیح، کودک رو به کارهای برونگرایانه تشویق کنه، مثلا دائم ازش میخواد تا توی جمع حاضر بشه، حرف بزنه، شعر بخونه، برقصه و اجتماعی باشه..، در حالی که انجام این کارها برای کودک خیلی سخته و وقتی که نمی تونه از عهدهاش به خوبی بر بیاد، والد ازش دلسرد و ناامید میشه و اینجاست که کودک تو یک سیکل معیوب اثبات کردن خودش و یا به تعبیری جنگیدن با خودش میشه. حالا تصور کنین که همون والد یه فرزند برونگرایی هم داشته باشه که نیازهای والد رو به خوبی پاسخ بده و همیشه مورد تشویق قرار بگیره ... .اون کودک دیروز، فرد بالغ امروزه که همچنان از سوی جامعهای که چندان درکی از دنیای درونگراها ندارن، تحت فشار قرار میگیره و هنوز هم مجبور میشه تا خلاف اون چیزی که هست عمل کنه تا برچسب خجالتی، گوشهگیر و منزوی بهش نچسبه.یه زمانی یه دوست چپ ستی بهم گفت که دنیا فقط برای راستدستها طراحی شده و بعد مثالهایی از در یخچال و قیچی و ... زد و حالا منم می خوام بگم که هرچی جلوتر میریم انگار دنیا داره برای برونگراها و بدون در نظر گرفتن نیاز درونگراها طراحی میشه، مثلا هر روز به طراحیهای کلاس درس مبتنی بر انجام فعالیتهای تیمی افزوده میشه و یا بیشتر شاهد دفاتر کار باز (open- office) در محل کار هستیم (که در مورد رنجهای این ن
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری