خرید بک لینک

نمی دونم من عجیب غریب شدم یا دنیا و آدمهاش اینقدر عجیب و غریب شدن که من هر روز با کلی علامت سوال روزمو تموم می کنم.

از همون اول صبح و ب بسم الله این سوالا شروع میشه. مثلا چرا وقتی شرکت یه طبقه از یه پارکینگ طبقاتی رو - که دقیقا ساختمون بغلیمونه- برای تمام کارکنان اجاره کرده و همه میتونن به رایگان و به راحتی ازش استفاده کنن، اما بازم همه دوست دارن تو خود پارکینگ ساختمون به صورت مزاحم خیلی مضاعف پارک کنن - که یه در خیلی کوچیک داره و فقط 6 نفر باید واستن بهت فرمون بدن که به سلامت رد شی- ؟ همین یه ماه پیش تو همین پارکینگ تصادف شد و 6 تا ماشین زخمی شدن و کلی استرس و بحث و دردسر پیش اومد ولی همچنان همون رفتارها ... .

یا مثلا نمی دونم چرا هلدینگ بالا سری ما اینقدر به ما حسودیش میشه و ما دست رو هرکاری میذاریم میگه نه مال منه! خودم انجامش میدم! تو برو کنار! خوب مگه نه این که اگر ما سود کنیم اونا سود می کنن؟

چرا منی که 5 ماهه دارم اینور اونور رزومه می فرستم و حداقل 20 جا برای مصاحبه رفتم هنوز نتونستم اون کاری که دوست دارمو پیدا کنم؟ حالا برای این چرایی میشه جواب پیدا کرد اما اونجایی رو نمی فهمم که اتفاقی برای یه سمت شغلی دو بار رزومه می فرستم و بار اول درجا رد میشه و بار دوم میره تو اولویت بررسی؟ مگه داریم؟ مگه میشه؟

چرا شرکت هایی که خودشون سردرمدار منابع انسانی و اینجور چیزا هستن نتیجه مصاحبه رو خبر نمیدن؟ سازمانای ما کی می خوان این حداقلهارو یاد بگیرن؟

چرا اینقدر اشتیاق وجود داره برای راه اندازی مرکز نوآوری، مرکز شکوفایی، استارتاپ استودیو، بیییب ... ؟ اخه تویی که هنوز همون اصول اولیه تیلور رو تو سازمانت رعایت نمی کنی رو چه به نوآوری؟ تویی که هنوز نمیدونی نوآوری بسته چیه، نوآوری باز می خوای چکار؟ حدود 10 ساله از دور یا نزدیک شاهد این اکوسیستم هستم و می بینم که جز تعداد انگشت شماری از شرکت ها بقیشون فقط درگیر بازی و نمایشن. بابا از این همه نمایش خسته نشدین؟ حالتون بد نمیشه اینقدر آب در هاون می کوبین؟ البته که شاید برای شما آب در هاون کوبیدن نیست. شاید برای شما میشه برندسازی شخصی. ولی خوب سوال بعدی که پیش میاد اینه که چرا برند همینقدر الکی ساخته میشه؟

چقدر خسته ام واقعا.

دیروز یه مکانیکی اومده بود ماشین همکارمو تعمیر کنه. یک ساعتی رو ماشین کار کرد یه پول خوبی گرفت و رفت. اون راضی و مشتریشم راضی. وقتی رفت به این فکر کردم که چه کار خوبی داره. قشنگ نون بازوش رو داره می خوره. یه چیزی خراب میشه، همونجا درستش می کنه، در لحظه نتیجش رو میبینه، پولش رو می گیره و میره. تمام. حالا ما ... همش باید بجنگیم. همش باید توجیه کنیم. دلیل بیاریم که بابا این ره که میروی به خدا به ترکستان است.

کاش میشد هنوزم مثل قدیما با نوشتن خستگیامو بذارم تو کلمات و از نو شروع کنم ولی دریغ دریغ دریغ.

برچسب: نویسنده: کوروش حیدری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 20:30

صفحه بندی