رفتم سراغ کتابخونه ام تا یک کتاب را به عنوان زیردستی انتخاب کنم که چشمم خورد به کتاب «مدیریت تحول در سازمان» نوشته دکتر دعایی که در دوره کارشناسی برای واحد درسی با همین عنوان، مطالعه اش کردم. اون زمان به دلیل عدم حضور در محیط های کاری در فضایی کاملا انتزاعی و تخیلی این کتاب رو خوندم و طبیعتا به جانم ننشست.
یاد یکی از جملات مدیرم افتادم که همین چند وقت پیش ازش شنیده بودم: «ما در ایران به تحول ساختاری نیاز نداریم، بلکه نیازمند مرد تحول هستیم.» نظرم جلب شد تا کتاب رو بردارم و ببینم که در ادبیات دانشگاهی چه تعریفی برای تحول و مدیریت تحول ارائه شده تا بعد بشه بیشتر در موردش تامل کرد.
***
هنوز صفحات اول کتابم و نویسنده داره در مورد انقلاب صنعتی و در دنباله اون پدید اومدن «مدیریت علمی» فردریک تیلور و «نظام دیوان سالاری» ماکس وبر توضیح میده. می رسم به اصول سه گانه تیلور:
و در ادامه اصول نظام دیوان سالاری:
فکر می کنم ... و از خودم می پرسم که کدوم یکی از این اصول در سازمان های ما رعایت میشه؟ متاسفانه پاسخ من به این سوال به عنوان کسی که در سازمان های مختلفی حضور دارم – سازمان های دولتی و خصوصی در نقش دانشجو، کارمند و مشاور – عبارت «تقریبا هیچ کدام- به استثنای یک یا دو مورد از اصول وبر» است.
***
دوباره و دوباره می رسم به حرف یکی از اساتید مدیریتم که حدود 15 سال پیش بر این باور بود که: «برای ایجاد تغییر نیاز نیست تا از آخرین اصول مدیریت بهره برد. همین که بتونیم اصول مدیریت کلاسیک (اشاره به اصول مدیریت تیلور، وبر و مطالعات هاثورن) رو پیاده کنیم، تحول رو خواهیم دید.
15 سال گذشته و دانشجویان ما با همون رویه سابق و احتمالا مثل من، به صورت انتزاعی و تخیلی این اصول رو به عنوان الفبای مدیریت در ترم یک کارشناسیشون می خونن و متاسفانه ما همچنان اندر خم یک کوچه مانده ایم. بماند که در این بین اصرار بر اختراع دوباره چرخ تئوری و نظریه داریم، عبارت «بومی سازی» رو بر سر عَلم هامون بردیم و فکر می کنیم که قراره فلک را سقف بشکافیم!
برچسب:
نویسنده: کوروش حیدری