
وقتی برای اولین بار فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» رو دیدم عاشقش شدم. عاشق تعریفی که از عشق داشت، عاشق حال و هوای گیلانش، عاشق اصطلاح انزلیچی که اولین بار اونجا شنیدم. عاشق موسیقیش و پخش صدای بارون تو سکانسهای مختلف و در یک کلام عاشق همه چیزش. وقتی موسیقی فیلمش منتشر شد، جزو اولین نفرها خریدمش و به خیلیها پیشنهاد کردم که بهش گوش بدن، هرچند که برای اغلب آدمها عجیب بود که چرا یه نفر باید به یه آلبوم مثلا موسیقی گوش بده که توش بخشهایی از دیالوگهای فیلم پخش میشه!بعد از اون بارها و بارها فی...
ادامه مطلب